
شهید مرحمت بالازاده
زندگینامه شهیدبالازاده-نقش شهدای دانش آموزدردفاع مقدس و...
|
||
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390  توسط gasem ataei
نوشته شده در جمعه نهم دی 1390  توسط gasem ataei
گستردگی بسیج دانش آموزی و امکانات محدود ادامه مطلب نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390  توسط gasem ataei سیزده آبان 57 بود. دانشجویان و دانش آموزان، مانند روزهای پیش، در دانشگاه تهران اجتماع کرده بودند و با شعارهای توفنده و مشت های گره کرده، جنایت های رژیم منفور پهلوی را محکوم می کردند و خواهان برپایی حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) بودند. عده ای از جوانان در کنار نرده های دانشگاه و عده ای دیگر در زمین چمن دانشگاه، علیه رژیم شعار می دادند. این وضعیت تا ظهر ادامه داشت، که ناگهان، گلوله های قساوت دژخیمان شاه، فضای پیرامون دانشگاه را در تاریکی فرو برد. بیش از شصت تن از دانش آموزان، به خاک و خون کشیده شدند . به همین مناسبت، این روز را روز «دانش آموز» نامیدند، تا برای همیشه چراغی فرا راه دانش آموزان عزیز کشورمان باشد و روحیه ی ظلم ستیزی و عدالت خواهی را در آنان، هماره زنده نگه دارد.
نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390  توسط gasem ataei ![]() ![]()
الف: حضور پرشور در جبهههاى جنگ: برابر آمار، پرشورترین حضور در جبهههاى جنگ از آن دانشآموزان بوده است. طى سالهاى 59 تا 66، تعداد 366697 نفر از این عزیزان در جبهههاى جنگ حضور یافته از این میان 17296 تن به شهادت رسیدند. تقدیم 2328 نفر جانباز، 1110 نفر آزاده و 2063 نفر مفقودالاثر به آستان انقلاب اسلامى بخش دیگرى از این حضور حماسى دانشآموزان در حماسه 8 سال دفاع مقدس بود. خاطرات حضور نوجوانان 13 ساله در جبهههاى جنگ، هنوز از ذهنها زدوده نشده است، صحنههایى که دیدنش موجى از نشاط و شوق حضور در جبهههاى جنگ را در سایرین به وجود مىآورد و افتخار و تجلیل عمومى را نثار ایشان مىکرد. خاطرات مربوط به کسانى که با دستکارى در شناسنامههاى خود و جعل امضاى والدین، خود را به خطوط مقدم نیرو مىرساندند هنوز شهره در جهان است و جهان به این روحیه عظیم جوانان و نوجوانان ایران باید غبطه ابدى بخورد.
نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390  توسط gasem ataei بسیج از افراد زیر هیجده سال «داوطلب» در طول جنگ ایران و عراق استفاده میکرد، این سازمان همچنان از افراد زیر هیجده سال به صورت داوطلب استفاده میکند
براساس گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر، قوه قضائیه ایران در سال ۲۰۰۷ حکم سابق محکومیت شش بسیجی که درسال ۲۰۰۲ پنج نفر را کشته بودند را معلق کرد
موضوع مرگ زهرا بنییعقوب
که در سال ۸۶ پس از بازداشت، در بازدشتگاه بسیج جان خود را ازدست داد
مساله ساز شد. مسئولین این موضوع را خود کشی اعلام کردند ولی برخی از افراد
از جمله خانواده بنی یعقوب با رد موضوع خودکشی اعلام کردند که بعضی مدارک
ارئه شده توسط مقامات مربوطه دستکاری شده است
نوشته شده در شنبه سوم دی 1390  توسط gasem ataei دست به خیر بود. وقتی که مسجد روستای خودشان را میساختند در محلهای سخنرانی و مخصوصاً در عاشورا و تاسوعای حسینی که مردم بیشتر در مساجد جمع میشدند و یا در تعزیه خوانی روز عاشورا،در این موارد خاص که مردم زیاد جمع میشدند قبض به دست میگرفت و پول جمع آوری میکرد من فکر میکنم یکی از افرادی که در ساخت آن مسجد مثمر ثمر بود همین شهید مرحمت بالازاده بود. تقریبا در آن روستا حالت ریش سفیدی پیدا کرده بود. با رفتن به فرمانداری و گرفتن سیمان و آهن برای مسجد و حل یک سری از مشکلات روستایشان عصای دست مردم منطقه شده بود.انصافاً مسئولین شهر هم او را خوب تحویل میگرفتند. یک بار خودش نقل میکرد که ۲۰ یا ۳۰ کیسه آرد تهیه کرده که به یک عده از افراد بی بضاعت بدهد. بعدها گفت:” که از بخشداری برای ساخت مسجد سیمان گرفته ام.” عرض کردم تقریبا در روستای خودشان یک حالت ریش سفیدی پیدا کرده بود. مردم هم واقعاً به حرفهایش گوش میدادند و میدیدند که او با جثه ریز خود این جرات را دارد که برود و بعضی کارها را انجام بدهد. میدیدی که برای فردی که مشکلی دارد استشهاد محلی درست میکرد و میبرد به کمیته امداد میداد. و در معرفی کردن افراد بی بضاعت روستاها به کمیته امداد خیلی موثر بود.یکی از برادران من که در کمیته امداد است میگفت:” مرحمت بالازاده اسم دو نفر را آورده بود و میگفت که وضع مالی اینها خراب است، کمیته به آنها کمک بکند”. مرحمت در این زمینهها در پشت جبهه فعالیت میکرد و زمانی هم که در جبهه بود شجاعت و لیاقت او را همه میدانستند. با هر کسی که در جبهه بوده و با هر گردانی که به عنوان خط شکن شرکت کرده است. شجاعت او را به عینه دیدهاند و آمدهاند نقل کردهاند. نوشته شده در جمعه دوم دی 1390  توسط gasem ataei هفدهم آبان 1390 توسط عادل خانی
نام : مرحمت نام خانوادگی : بالازاده نام پدر : حضرتقلی تاریخ تولد : 17/3/1349 تحصیلات : دانش آموز تاریخ شهادت : 21/12/1363 محل شهادت : جزایر جنوب عملیات : بدر نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390  توسط gasem ataei آن روز که سراسیمه به تهران آمد 13 ساله بود. نوجوان کم سن و سال اردبیلی. به پدر و مادرش گفته بود کار مهمی پیش آمده که باید به تهران برود، اما نگفته بود چه کاری؟ وقتی با اصرار از پدر و مادر اجازه گرفت، بی درنگ راهی تهران شد. شنیده بود که باید به خیابان پاستور برود و رفت. هر طور بود وارد ساختمان ریاست جمهوری شد.
می گفت باید حتماً رئیس جمهور را ببیند. کار آسانی نبود. با پادرمیانی این و آن بیرون ساختمان ریاست جمهوری منتظر ماند. آن روزها، آقا رئیس جمهور بود، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای... وقتی آقا برای رفتن به مراسمی از ساختمان بیرون آمد، مرحمت بالازاده، خودش را به او رساند، تلاش محافظان نتیجه ای نداشت، چون آقا به اشاره اجازه داده بود. مرحمت 13 ساله، با لهجه ی شیرین ترکی و شاید هم به زبان ترکی گفت: "آقا! یک خواهش داشتم" آقا با مهربانی حالش را پرسید و نامش را و بعد؛ "خب! چه خواهشی پسرم؟" مرحمت که هیجان زده بود، آب دهانش را قورت داد، نفس عمیقی کشید و گفت: "آقا! خواهش می کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه ی حضرت قاسم(ع) نخوانند! آقا- شاید با تعجب- پرسید: "چرا فرزندم؟" و مرحمت که حالا دیگر بغضش ترکیده بود و هق هق گریه امانش نمی داد، با کلماتی بریده بریده گفت: "آقا! حضرت قاسم(ع) هم مثل من 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه میدان داد، ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی دهد به جبهه بروم. می گوید 13 ساله ها را نمی فرستیم.... مرحمت 13 ساله به اردبیل بازگشت، اما برخلاف دیروز که از اردبیل به تهران می آمد، دل گرفته و غمزده نبود از خوشحالی در پوست نمی گنجید، دلش برای این که زودتر برسد، پر می کشید. کاش اتوبوس هم پر داشت، مثل هواپیما... مرحمت بالازاده با نشان دادن مجوز آقا وارد تیپ عاشورا شد - چه نام بامسمایی- شجاعت و درایت را با هم داشت و همه در حیرت که اینهمه در یک نوجوان 13 ساله چگونه جمع شده است. بر و بچه های تیپ عاشورا چهره ی مهربان و جدی مرحمت را از یاد نمی برند، بیشتر اوقات کنار فرمانده خود شهید مهدی باکری دیده می شد. روز 21 اسفند 1363 در عملیات بدر در جزیره مجنون شهید شد. آقا مهدی باکری هم در همان عملیات به شهادت رسید و... شهید بالازاده در وصیتنامه ی خود بر ولایت و پیروی كردن از دستورات امام تاكید كرده و به خانواده ی خود سفارش كرد كه در سوگ او گریه و ناله نكرده و گریه های خود را بر سالار شهیدان امام حسین (ع) بكنند. نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390  توسط gasem ataei با توجه به سن و سال کمش درسش را واقعا خوب خوانده بود و کتاب های متعددی هم داشت که مطالعه می کرد و کاملا بینش اسلامی داشت و اعتقادات مذهبی اش هم خیلی قوی بود و از این جهت کاملا در بین هم سن و سالان خودش یک برجستگی ممتاز داشت این بود که کاملا آگاهانه و با بینش و خصوصا بر اساس فتوای امام (ره) عمل می کرد و می فرمود که رفتن به جبهه بالاخره فتوای یک مجتهد است و به خودش هم می گفت که من بالغ شده ام و واقعا هم از لحاظ فکری بالغ شده بود،این بود که برای اطاعت از فرمان رهبری حاضر بود که به شهادت برسد. ![]() نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390  توسط gasem ataei آن روز که سراسیمه به تهران آمد 13 ساله بود. نوجوان کم سن و سال اردبیلی. به پدر و مادرش گفته بود کار مهمی پیش آمده که باید به تهران برود، اما نگفته بود چه کاری؟ وقتی با اصرار از پدر و مادر اجازه گرفت، بی درنگ راهی تهران شد. شنیده بود که باید به خیابان پاستور برود و رفت. هر طور بود وارد ساختمان ریاست جمهوری شد. می گفت باید حتماً رئیس جمهور را ببیند. کار آسانی نبود. با پادرمیانی این و آن بیرون ساختمان ریاست جمهوری منتظر ماند. آن روزها، آقا رئیس جمهور بود، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای...
و مرحمت که حالا دیگر بغضش ترکیده بود و هق هق گریه امانش نمی داد، با کلماتی بریده بریده گفت؛ آقا! حضرت قاسم(ع) هم مثل من 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه میدان داد، ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی دهد به جبهه بروم. می گوید 13 ساله ها را نمی فرستیم....مرحمت 13 ساله به اردبیل بازگشت، اما برخلاف دیروز که از اردبیل به تهران می آمد، دلگرفته و غمزده نبود از خوشحالی در پوست نمی گنجید، دلش برای این که زودتر برسد، پر می کشید. کاش اتوبوس هم پر داشت، مثل هواپیما...مرحمت بالازاده با نشان دادن مجوز آقا وارد تیپ عاشورا شد - چه نام بامسمایی- شجاعت ودرایت را با هم داشت و همه در حیرت که اینهمه در یک نوجوان 13 ساله چگونه جمع شده است
منبع :http://marhamat-balazadeh.ibsblog.ir/ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390  توسط gasem ataei در جعبه اتوبوس میروممرحله دوم بود که میخواست رسماً اعزام بشود و اسمش هم بین اعزامیها بود اما مانع رفتن او شدند گفتند در اتوبوس جا نیست و او را پیاده کردند رفت به طرف جعبه ماشین و گفت که شما که میگوئید در ماشین برای تو جا نیست من در جعبه اتوبوس خواهم رفت گفتند که بابا تو نمیتوانی در جعبه اتوبوس بروی و مرحمت گفت که اصلاً امکان ندارد یا باید بگذارید روی صندلی بشینیم و بروم یا سرپا بایستم و برم یا بگذارید من در داخل این جعبه بروم. نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390  توسط gasem ataei الف: حضور پرشور در جبهههاى جنگ: برابر آمار، پرشورترين حضور در جبهههاى جنگ از آن دانشآموزان بوده است.طى سالهاى 59 تا 66، تعداد 366697 نفر از اين عزيزان در جبهههاى جنگ حضور يافته از اين ميان 17296 تن به شهادت رسيدند. تقديم 2328 نفر جانباز، 1110 نفر آزاده و 2063 نفر مفقودالاثر به آستان انقلاب اسلامى بخش ديگرى از اين حضور حماسى دانشآموزان در حماسه 8 سال دفاع مقدس بود. خاطرات حضور نوجوانان 13 ساله در جبهههاى جنگ، هنوز از ذهنها زدوده نشده است، صحنههايى که ديدنش موجى از نشاط و شوق حضور در جبهههاى جنگ را در سايرين به وجود مىآورد و افتخار و تجليل عمومى را نثار ايشان مىکرد. خاطرات مربوط به کسانى که با دستکارى در شناسنامههاى خود و جعل امضاى والدين، خود را به خطوط مقدم نيرو مىرساندند هنوز شهره در جهان است و جهان به اين روحيه عظيم جوانان و نوجوانان ايران بايد غبطه ابدى بخورد. ب: حضور فعال در پايگاههاى مقاومت: حضور در جبهه تنها وظيفه دانشآموزان نبود بلکه آنان اين مسئوليت سنگين را نيز به دوش خود احساسمىکردند که عقبه نيروهاى خودى را که عبارت از پايگاههاى مقاومت بود، نيز تقويت نمايند. از اين رو تقويت اين پايگاهها در دستور کار شرعى - ملى اين عزيزان قرار داشت و هنوز خاطرات گشتهاى شبانه و برقرارى ايستگاههاى بازرسى که با هدف تعميق امنيت شهروندان صورت مىگرفت در ذهنها باقى مانده است. گشتهايى که در آن حضور نوجوانان در کنار پدران ميانسال افتخارآميز بود و ديدن آن صحنهها، موجى از شعف و شور را بر دلها جارى مىساخت.ج: حضور جدى و موفق در سنگر تحصيل: دانشآموزان شريف ايران در کنار آن که جنگ را به فرموده امام عزيزشان در راس همه امور مىدانستند اما از رسالت و تکليف آموزش و علم اندوزى نيز غفلت نکردند. آنان به تحصيل و حضور در جبهه به عنوان دو تکليف مقدس مىنگريستند که بايد در کنار هم بدان عمل مىشد. در شرايط انتخاب، سنگر جبهه را به سنگر مدرسه ترجيح مىدادند اما هيچگاه از وظيفه اول و اصلى خود که آموزش و تحصيل بود غفلت نمىکردند و چه بسيار دانشآموزانى که در خطوط جبهه نيز به ادامه تحصيل مىپرداختند. اين تلاش و حضور جامع، از دانشآموزان قدرتى مرجع و مدبر ساخت تا همگان به دورانديشى و جامعنگرى ايشان ايمان آورده و بر خويش ببالند که فرزندانى دارند که به همه امور، با نگاه عميق مىنگرند.حضور فعال در عرصه تدارکات جمعآورى کمکهاى مردمي، اختصاص کمک مالى و مادى به رزمندگان اسلام و حتى ايجاد ارتباط روحى و مکتوب با رزمندگان، بخش ديگرى از اقداماتى بود که دانشآموزان شريف در طول 8 سال دفاع مقدس به آن دست مىزدند. نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390  توسط gasem ataei زندگينامه شهيد مرحمت بالازاده، دانش آموز 13ساله اردبيلي با عنوان «علمدار بصير» كه توسط مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه محقق اردبيلي تاليف شده، طي چند روز آينده به مناسبت روز دانش آموز به چاپ مي رسد. مهدي جدي، مولف كتاب «علمدار بصير» در خصوص ويژگي هاي ممتاز دانش آموز شهيد مرحمت بالازاده گفت: وقتي اسم مرحمت را به زبان مي آورم، ناخودآگاه جلوه ايثار، شجاعت، بصيرت و ايمان و هزاران واژه ديگر شاكله ذهنم را پر مي كند؛ مرحمت با تكيه بر اين واژه ها كه امروز جز نوشتن آن چيزي بلد نيستم به تمام آنها عمل كرد و عاشقانه و با همان قد و قواره كوچكش «وعند ربهم يرزقون» شد، او فرمان امام و مولايش را لبيك گفت و جاودانه شد. نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390  توسط gasem ataei آخرين مطالب |